با تو ولی...تنها

زبانم را نمی فهمی

نگاهم را نمی بینی.

ز اشکم بی خبر ماندی و اهم  را نمی بینی

سخن ها خفته بر چشمم.نگاهم ١٠٠ زبان دارد.

سیه چشمان اگر طرز نگاهم را نمی بینی

گناهم چیست جز عشقت.بگو از من چه می کوشی

مگر ای ماه چشم بی گناهم را نمی بینی

سیه مژگان من روی سپیدم را نگاهی کن

سپید اندام من روی سیاهم را نمی بینی

پریشانم دل مرگ اشیانم را نمی جویی

پشیمانم  نگاه عذر خواهم را نمی بینی

دل بی تاب من با دیدنت ارام می گیرد

اگر دوری ز اغوشم نگاهم کام می گیرد

مرا گر مست می خواهی نگاهت را مگیر از من

که دل از ساقی چشمان مستت جام می گیرد

 

سیه چشمان من.................!

نوشته شده در شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ توسط رکسانام نظرات () |


Design By : Night Skin