با تو ولی...تنها

چقدر سخته ساعتها باهاش حرف بزنی و درد و دل کنی اما بعد از یک مدتی تازه یادت بیاد که دستاش دیگه توی دستات گره نمی خوره.دیگه صدای نفساشو شنیدن محاله.خیلی بده فکر می کنی همدمی داری ولی هیچ همدمی دوروبرت نیست.همدمت رفته.رفته که همیشه ساکت واروم بمونه.رفته که صداش دیگه توی هیچ گوشی شنیده نشه.خیلی سخته مگه می شه از همه ان ادما راضی بشه.مگه می شه جای اون همیشه پیش ما خالی باشه؟!خیلی سخته عاشق باشی وبهش نگی.ساعت ها بی هدف وبی پروا میگذره.میگذره تا لحظه های بی تو بودن را به رخ من بکشه!!!!

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۸ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ توسط رکسانام نظرات () |


Design By : Night Skin