با تو ولی...تنها

 به سمت تو سرازیرم همیشه

تو می دونی اگه از من جدا شی

منم که سمت تو می رم همیشه

من از تو راه برگشتی ندارم    

تو از من نبض دنیا رو گرفتی

تمام جاده ها را دوره کردم

تو قبلآ رد پاهام و گرفتی

مسیر جاده باز روم اما

برای دل بریدن از تودیره

کسی که رفتن و باور نداره

اگه مرد سفر باشه نمی ره

خودم گفتم

یه راه رفتنی هست

خودم گفتم

ولی باور نکردم

دارم می رم که تو فکرم بمونی

دارم می رم دعا کن برنگردم

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ توسط رکسانام نظرات () |

گاهی اوقات دیر کرد زمانه را از کم کردن فرصت بیشتر برای شناختن و اشنا شدن نمی بخشم.

وقتی تو رو دیدم حس کردم دیر شد.زودتر از اینها جات برام خالی بود.از بودن در کنارت که نگویم بهتر است....که بعد که یادداشتم وخواندم حسرت جمله ی نگفته و ننوشته را نداشته باشم.چیزهایی که برای توست و نه به واسطه زمانی که کنار تو سپری می شود.

خدا را شکر(برای شناختنت)

صبر (برای دیدنت)

هستم(برای تمام روزهایی که باید)

 

 

این و برای خود خودت نوشتم.اره تو............ چرا شک داری به خودت...

نوشته شده در پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۸ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ توسط رکسانام نظرات () |


Design By : Night Skin