با تو ولی...تنها
اشقته تر از اهم ،در بی سرو سامانی سرگشته تر از بادم،محکوم پریشانی از دلهره لبریزم،انگار که پاییزم برگم که چونین عاشق،در پایه تو می ریزم در کسوت بی تابی،اتش زده بر چوبم
بیا.......... بیا ای یوسف لیلایی،ای عشق زلیخایی از فاصله سرشارم،می سوزم و می بارم هم سینه ی پر دردو هم دیده ی تر دارم می، دادی و سر مستم،دل بردی و دل بستم
بیا...........
نوشته شده در چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸ساعت
٧:۱٩ ب.ظ توسط رکسانام نظرات () |
| Design By : Night Skin |

