با تو ولی...تنها

به سراغ  من اگر می آیید نرم آهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

نوشته شده در پنجشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ توسط رکسانام نظرات () |

 به سمت تو سرازیرم همیشه

تو می دونی اگه از من جدا شی

منم که سمت تو می رم همیشه

من از تو راه برگشتی ندارم    

تو از من نبض دنیا رو گرفتی

تمام جاده ها را دوره کردم

تو قبلآ رد پاهام و گرفتی

مسیر جاده باز روم اما

برای دل بریدن از تودیره

کسی که رفتن و باور نداره

اگه مرد سفر باشه نمی ره

خودم گفتم

یه راه رفتنی هست

خودم گفتم

ولی باور نکردم

دارم می رم که تو فکرم بمونی

دارم می رم دعا کن برنگردم

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ توسط رکسانام نظرات () |

 

  می خواهمت چنان که شب خسته خواب را

  می جویمت چنان که لب تشنه اب را

   محو توام چنان که ستاره به چشم صبح

   یا شبنم سپیده دمان افتاب را

   بی تابم ان چنان که درختان برای باد 

   یا کودکان خفته به گهواره خواب را

   بایسته ای چنان که تپیدن برای دل

   یا انچنان که بال پریدن عقاب را

   حتی اگر  نباشی می افرینمت

 

نوشته شده در یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ توسط رکسانام نظرات () |

اهای تو که دل و هوشم و بردی بگو اون چشم ها رو از کجا اوردی که با یک نگاه به اون چشم های مستت دلم و اسون سپردم توی دستت

چشات سیاه مثال شب یلداست اگه باشی نمی خوام باشه فردا نمی خوام لحظه ها با تو زود تموم بشه روزهای تکراری تنها ارزوم بشه

تو مثل ماه الماس یه شب پر ستاره توی دلم نشستی عاشق شدم دوباره

یلدای ارزوهام دنیارو با تو می خوام توی چشام نگاه کن بخوان از توی چشمام

                                                 ابر ها                      

  

نوشته شده در شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ توسط رکسانام نظرات () |

می خوام بگم قصه ی شیرین و فرهاد و من

که چه جوری شدن عاشق و دلدار هم

همه فکر می کنیم عاشقیم ،ای وای من

ولی کور خوندیم، دنیای من

روزی روزگاری فرهاد من

عاشق شیرین شد،ای وای من

دست بر قضا،شیرین من

جای اسیر شد،ای وای من

از عشق بی خبر شیرین من

وای وای وای فرهاد من

وای وای وای شیرین من

شیرین تو قصر پادشاه

فرهاد اسیر یک نگاه

شیرین تو دست پادشاه

فرهاد.....حالا دیگه فرهاد

واسه ی شیرین من

راهی نداره جز،کندن کوه غم

حالا دیگه پیشش و همراه من

اخه شیرین و می خواد،فرهاد من

روزی روزگاری،از کوه غم

پیر مخوفی گفت، به فرهاد من

شیرین تو مرده،ای وای من

از حسادتش بود اون پیرزن

حالا دیگه تیشه ی ،فرهاد من

شده دیگه قاتل، دنیای من

نوشته شده در دوشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ توسط رکسانام نظرات () |

منزل از یاد رفته ام

ببار امشب ببار

شاید اشک تو مرا غسل دهد و پاک سازد

شاید بارانت نقطه چینی شود تا به او برسم

تعریف زندگی عوض شده

تا گریه نکنم نوازشم نمی کنه

تا قصد رفتن نداشته باشم نمی گه بمون

تا مریض نشم گل برام نمی یاره

تا بچه هستم باید همه رو دوست داشته باشم

اما وقتی بزرگ شدم دوست داشتنو برام جرم می کنن

تا نرم قدرمو نمی دونن و تا نمیرم نمی بخشنم

ای اسمان ببار تا هر کسی به اندازه ی پیالش پاک بشه

ای چتر فروش چترات مال خودت

امشب می خوام خیس شم

پاک شم تا شاید محو شم

ببار.......

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ توسط رکسانام نظرات () |

اشقته تر از اهم ،در بی سرو سامانی

سرگشته تر از بادم،محکوم پریشانی

از دلهره لبریزم،انگار که پاییزم

برگم که چونین عاشق،در پایه تو می ریزم

در کسوت بی تابی،اتش زده بر چوبم

بیا..........

بیا ای یوسف لیلایی،ای عشق زلیخایی

از فاصله سرشارم،می سوزم و می بارم

هم سینه ی پر دردو هم دیده ی تر دارم 

می، دادی و سر مستم،دل بردی و دل بستم

 

بیا...........

نوشته شده در چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ توسط رکسانام نظرات () |

زبانم را نمی فهمی

نگاهم را نمی بینی.

ز اشکم بی خبر ماندی و اهم  را نمی بینی

سخن ها خفته بر چشمم.نگاهم ١٠٠ زبان دارد.

سیه چشمان اگر طرز نگاهم را نمی بینی

گناهم چیست جز عشقت.بگو از من چه می کوشی

مگر ای ماه چشم بی گناهم را نمی بینی

سیه مژگان من روی سپیدم را نگاهی کن

سپید اندام من روی سیاهم را نمی بینی

پریشانم دل مرگ اشیانم را نمی جویی

پشیمانم  نگاه عذر خواهم را نمی بینی

دل بی تاب من با دیدنت ارام می گیرد

اگر دوری ز اغوشم نگاهم کام می گیرد

مرا گر مست می خواهی نگاهت را مگیر از من

که دل از ساقی چشمان مستت جام می گیرد

 

سیه چشمان من.................!

نوشته شده در شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ توسط رکسانام نظرات () |


Design By : Night Skin